عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
683
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
پيغامبران همه نواختگاناند ، خاصه مرسلان كه برگزيدگان و مهيناناند ، لكن نه چون پيغامبر ما - محمد عربى و مصطفى هاشمى ، كه سيد ايشانست و سيد سران و سرورانست ، كل كمال و جملهء جمال است ، قبلهء اقبال و مايهء افضال است ، خرد را جان و جان را دانش ، دل را اميد و سر را آرايش ، نه قوت او چون قرت ديگر پيغامبران ، نه مركب او چون مركب ايشان ، اگر آنچه قوت خاص وى بود و از حضرت عنديّت بادرار مرجان وى را روان بود ، و از آن اين خبر باز داد كه - اظل عند ربى ، يطعمنى و يسقينى ، اگر يك ذره از آن آدم صفى بچشيدى ، يا نصيب موسى كليم و عيسى نجى آمدى ، زهر راه ايشان گشتى و بارگاه ايشان هرگز طاقت كشش آن نداشتى . ازينجا همى گفت : - لى مع اللَّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل و چنانك قوت وى ديگر بود ، مركب وى ديگر بود ، كه شش هزار سال انبيا را پيشى داد ، گفت چندانك طاقت داريد ، مركبها بدوانيد و بمقدمهء لشكر و طليعه بيرون رويد ، كه چون ما پاى در مركب آوريم ، بيك ميدان از همه درگذريم ، نحن الآخرون السابقون انبيا را كه از پيش فرستادند ، همه از بهر تمهيد قواعد كار وى فرستادند ، آدم را گفتند : - رو شراب انس در جام قدس نوش كن ، بسراى سعادت نظرى كن ، بسراى شقاوت گذرى كن ، ببستان فضل در نگر ، از زندان عدل بر انديش ، از آنجا باز آى ، فرزندان را خبر ده ، كه ايشان امّت آن كس اند كه فرزند نجيب او خواهد بود . بعد از آن ادريس را گفتند - رو برين معراج روحانى ، برين گلشن بلند بر شو ، نيك تأمل كن ، دور هر فلكى را سير هر اخترى را نيك بنگر بسان مرد منجم ، تا روزگار سعادت كى خواهد بود ، كه سرا پردهء شرع مطهر محمد مرسل بزنند و اطناب آن از قاف تا قاف بكشند ، بعد از آن ابراهيم خليل را امر آمد - كه رو بسان كد خداى باش در زمين حجاز ، خطّه حرم را نشان بر كش ، در زمين شام نزل او بساز ، كه هر كجا مهتر چنو بود ، كد خدا كم از خليل نشايد و . بعد از آن موسى را امر آمد : - كه اى موسى رو بسان اسپاه سالارى ، عصا بر سفت نه ، و با آن مرد طاغى كه أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى ميگويد جنگ كن ، او را به دريا در آر ، به آب بكش ، تا چون درويشان امت محمد مرسل درآيند و سر بر سجده نهند و